متن زیر رو برای کسانی می نویسم که خوب میتونن درک کنن.
روزی صاربانی در حال مرگ بود.شتر خود را صدا کرد و چنین گفت:
عمر من به پایان رسیده.من از تو بسیار کار کشیده و سختی داده ام.و تو را بسیار آزار داده ام.آخریم خواسته من از تو این است که مرا حلال کنی.شتر پاسخ داد:من از همه ی آنها میگذرم.ولی به خاطر یک چیز تو را نمی بخشم.این که تو افسار مرا به پشت الاغ می بستی.
+ نوشته شده توسط نوید عبدالرحیمی در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت
2:18 PM |

