تبليغاتX
آفتاب گردان
متن زیر رو برای کسانی می نویسم که خوب میتونن درک کنن.

روزی صاربانی در حال مرگ بود.شتر خود را صدا کرد و چنین گفت:

عمر من به پایان رسیده.من از تو بسیار کار کشیده و سختی داده ام.و تو را بسیار آزار داده ام.آخریم خواسته من از تو این است که مرا حلال کنی.شتر پاسخ داد:من از همه ی آنها میگذرم.ولی به خاطر یک چیز تو را نمی بخشم.این که تو افسار مرا به پشت الاغ می بستی.

 

+ نوشته شده توسط نوید عبدالرحیمی در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت 2:18 PM |
سلام

اولش ببخشید که وبلاگمو دیر آپدیت میکنم.دلیلشم کمبود وقت.و از کسانیکه اومدن و نظر دادن یا ندادن تشکر کنم.فعلا"

+ نوشته شده توسط نوید عبدالرحیمی در سه شنبه چهارم مرداد 1384 و ساعت 2:5 PM |


Powered By
BLOGFA.COM